ثبت نام كاربر
ورود به سايت
English
موقعیت شما :
آرشیو مطالب
»
امید ، عشق ، زیبائی
1391 ارديبهشت 31 يکشنبه
صفحه اول
درباره ما
اهداف و نگرش ما
بیو گرافی
دوره های آموزشی
آموزش رایگان
همایش ها و کارگاههای رایگان هفتگی
درسهای شاد زیستن
درس های زندگی NLP
درسهای موفقیت از آنتونی رابینز
14 جلسه آموزش رایگان بازارهای مالی
آرشیو مقاله ها
دانلود کتاب و فیلم
سرمایه گذاری و کسب و کار
بورس سهام تهران
صندوق های مشترک سرمایه گذاری
بورس کالای ایران
بورس های کشورهای اسلامی
بازار طلا ، سکه ، ارز
بازار مسکن و مستغلات
کارآفرینی و کسب و کارهای جدید
اخبار و تحلیل
آخرین اخبار صد خبرگزاری و روزنامه
اخبار بازارهای مالی
اخبار اقتصادی ایران و جهان
اخبار بورس کالای ایران
اخبار بورس اوراق بهادار تهران
اطلاعیه های شرکتهای بورس تهران
اخبار ایران و جهان
تحلیل بازارهای مالی
تحلیل طلا و آتی
تحلیل بازار سهام
تحلیل بازار سهام 2
تحلیل های تکنیکال
ارز
سهام بین الملل
سهام اوراق بهادار ایران
طلا، نفت و ...
بورس کالای ایران
تحلیل های فاندامنتال
ارز
سهام بین الملل
سهام اوراق بهادار تهران
طلا، نقره، نفت و ...
بورس کالای ایران
ابزارهای ترید
تقویم اقتصادی هفتگی جهان
تقویم تعطیلات بین المللی
نرخ بهره کشورها
جدول تصمیم گیری
محاسبه نقطه اتکاء
ماشین حساب تریدرها
نمودارها
تغییرات بازار ارز
لینک بانک ها و موسسات مالی جهانی
تلویزیون اینترنتی 24/7
تابلوی قیمت های لحظه ای
تابلو قیمت سکه آتی
تابلو لحظه ای سهام
قیمت و اخبار لحظه ای ارز
حساب آزمایشی
دانلود پلت فرم معاملات سکه طلای آتی و سهام ایران
حساب آزمایشی سهام
ارتباط با ما
RSS
امید ، عشق ، زیبائی
امید ، عشق ، زیبائی
Created by admin1 in 02/12/2011 12:20:54 ب.ظ
امید
شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر میگشت و به عقب خیره میشد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت.
******
عشق
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی عاشق به غیر نظر نمی کند.
******
زیبایی
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
توضیحات
No comments.
نام
Email
Website
عنوان
توضیح
توضیح جدید
کد را واد نماید
Copyright © 2009 Work For Living Co. All rights reserved