ثبت نام كاربر English
موقعیت شما :   آرشیو مطالب   »   طمع بجای آرزو 1391 ارديبهشت 31 يکشنبه
  
طمع بجای آرزو
طمع بجای آرزو
Created by admin4 in 10/24/2011 12:34:54 ق.ظ


 
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند 
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم 
لستر هم با زرنگی آرزو کرد 
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد 
بعد با هر کدام از این سه آرزو 
سه آرزوی دیگر آرزو کرد 
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی 
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو 
سه آرزوی دیگر خواست 
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا... 
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد 
برای خواستن یه آرزوی دیگر 
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به... 
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو 
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن 
جست و خیز کردن و آواز خواندن 
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر 
بیشتر و بیشتر 
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند 
عشق می ورزیدند و محبت میکردند 
لستر وسط آرزوهایش نشست 
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا 
و نشست به شمردنشان تا ....... 
پیر شد 
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود 
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند 
آرزوهایش را شمردند 
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود 
همشان نو بودند و برق میزدند 
بفرمائید چند تا بردارید 
به یاد لستر هم باشید 
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها 
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!!!!

  
گاه آنچه امروز داریم و از آن لذت نمی بریم آرزوهای دیروزمان هستند!





rating
 توضیحات

No comments.

نام
Email
Website
عنوان
توضیح
تصویر CAPTCHA
کد را واد نماید