ثبت نام كاربر
ورود به سايت
English
موقعیت شما :
آرشیو مطالب
»
طمع بجای آرزو
1391 ارديبهشت 31 يکشنبه
صفحه اول
درباره ما
اهداف و نگرش ما
بیو گرافی
دوره های آموزشی
آموزش رایگان
همایش ها و کارگاههای رایگان هفتگی
درسهای شاد زیستن
درس های زندگی NLP
درسهای موفقیت از آنتونی رابینز
14 جلسه آموزش رایگان بازارهای مالی
آرشیو مقاله ها
دانلود کتاب و فیلم
سرمایه گذاری و کسب و کار
بورس سهام تهران
صندوق های مشترک سرمایه گذاری
بورس کالای ایران
بورس های کشورهای اسلامی
بازار طلا ، سکه ، ارز
بازار مسکن و مستغلات
کارآفرینی و کسب و کارهای جدید
اخبار و تحلیل
آخرین اخبار صد خبرگزاری و روزنامه
اخبار بازارهای مالی
اخبار اقتصادی ایران و جهان
اخبار بورس کالای ایران
اخبار بورس اوراق بهادار تهران
اطلاعیه های شرکتهای بورس تهران
اخبار ایران و جهان
تحلیل بازارهای مالی
تحلیل طلا و آتی
تحلیل بازار سهام
تحلیل بازار سهام 2
تحلیل های تکنیکال
ارز
سهام بین الملل
سهام اوراق بهادار ایران
طلا، نفت و ...
بورس کالای ایران
تحلیل های فاندامنتال
ارز
سهام بین الملل
سهام اوراق بهادار تهران
طلا، نقره، نفت و ...
بورس کالای ایران
ابزارهای ترید
تقویم اقتصادی هفتگی جهان
تقویم تعطیلات بین المللی
نرخ بهره کشورها
جدول تصمیم گیری
محاسبه نقطه اتکاء
ماشین حساب تریدرها
نمودارها
تغییرات بازار ارز
لینک بانک ها و موسسات مالی جهانی
تلویزیون اینترنتی 24/7
تابلوی قیمت های لحظه ای
تابلو قیمت سکه آتی
تابلو لحظه ای سهام
قیمت و اخبار لحظه ای ارز
حساب آزمایشی
دانلود پلت فرم معاملات سکه طلای آتی و سهام ایران
حساب آزمایشی سهام
ارتباط با ما
RSS
طمع بجای آرزو
طمع بجای آرزو
Created by admin4 in 10/24/2011 12:34:54 ق.ظ
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا .......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد!!!!
گاه آنچه امروز داریم و از آن لذت نمی بریم آرزوهای دیروزمان هستند!
توضیحات
No comments.
نام
Email
Website
عنوان
توضیح
توضیح جدید
کد را واد نماید
Copyright © 2009 Work For Living Co. All rights reserved