هو العزيز
تحليل پاسخ ها به سوال "هديه يک ميليون دلاري ... "
اينک به تحليل پاسخ مخاطبين سايت در رابطه با سوال هفته گذشته مي پردازيم :
اول : آنکه ريسک پاسخ گويي و پذيرش تحليل آن ، گام بزرگ و بسيار مهمي براي تحقق رشد فرد است . پس تبريک خالصانه مرا بپذيريد .
دوم : انانکه پس از گرفتن يک ميليون دلار ، تنها و تنها همان راه گذشته را ادامه مي دهند و نه هيچ راه ديگر – بشرط انکه واقعا چنين باشد – به زندگي به شرط عشق دست يافته اند و خوشا بحالشان که عشق در زندگي ، يک چيز نيست ! همه چيز است !!!
سوم : در ميان مطالبي ارائه شده ، مطلبي تقديمتان داشتيم که به قرار زير بود :
لطفا ............ ، به توصيه كرايسلر عمل كنيد :
اگر كسي به شما پيشنهاد دريافت يك ميليون دلار به عنوان هديه داد ، لطف نموده و در گرفتن آن تامل كنيد :
آيا شما مي توانيد همچون يك ميليونر رفتار كنيد ؟ اگر پاسخ شما منفي است يا اساسا از چگونگي رفتار يك ميليونر مطلع نيستيد ، نه آن پول را هدر دهيد و نه وقت عزيز خود را .
اينک معناي رفتار يک فرد ميليون دلاري را – بر اساس قوانين سه گانه سرمايه - مرور مي کنيم :
مهمترين رفتار چنين فردي اينست که قبل از تمرکز بر سرمايه مادي و سخت افزاري ، بر سرمايه نرم افزاري خود تمرکز مي کند . يعني اول مي انديشد ، ايده اي را کشف مي کند ، پروژه تحقق ان را طراحي مي کند و نهايتا در پروسه اجرايي شدن ان به امر مهم " تامين هزينه مالي پروژه " مي پردازد . چرا که او ميداند براي جذب سرمايه فيزيکي ، بايد خلايي ايجاد کند تا آن را به سوي خود به حرکت درآورد . اين خلاء – بر طبق قانون اول سرمايه – از مکانيزم " تبديل سرمايه " حاصل مي شود و براي جريان يافتن آن بايد از عنصر اختلاف فشار استفاده کند . براي اين منظور ، بايد مسير جريان سرمايه فيزيکي در فرايند رشد و توسعه قرار گيرد تا بر اساس قانون دوم سرمايه ، تبديل سرمايه عملي با ارزش افزوده همراه باشد . آنگاه براي دست يابي به چنين تبديل سرمايه اي – بنابر قانون سوم سرمايه - نيازمند تحرکي در سرمايه نرم افزاري خويش مي باشد تا با " کاشت " بذر تحول در ذهن ، ايده اي نو و خلاق بدست اورد و بر اساس قانون مزرعه – پس از گذران مرحله " داشت " ، بتواند از آن ، محصول مورد نياز خويش را " برداشت " نمايد . يک فرد ميليون دلاري بخوبي مي داند که سرمايه فيزيکي همچون درشکه اي است که اگر آن را جلوي اسب خويش ببندد ، مانع حرکتش خواهد شد .
اما درست در نقطه مقابل ، فردي که ميليون دلاري نيست ، درشکه اش را به جلوي اسبش مي بندد و تا زماني که پولي بدست نياورد ، فکري هم ندارد ! از نگاه او فکر زياد است ، پول کم و نادر است ! پس اگر پولي در کار نداشت ، نيازي نيست تا فکر و برنامه اي هم داشته باشد . از نگاه او زمان داشتن فکر و مخصوصا " برنامه تدوين شده " ، پس از دست يابي به پول و مقام و موقعيت است !
از دوستي که خود را لايق پست وزارت خانه اي مي دانست ، پرسيدم : برنامه اي هم براي اجرا در چنين پستي تدوين کرده اي ؟
با نگاه " عاقل اندر سفيه " به من رو کرد و گفت : تنها ديوانگان براي پرندگان در هوا ، برنامه ريزي مي کنند .
از شما مي خواهم ، پاسخ دوستم را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيد تا هفته آينده با هم به گفتگو بنشينيم .
www.totaltimes.com